اسكندر بيگ تركمان
1
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
[ ديباچه ] بسم الله الرحمن الرحيم [ 2 ] چون نشر محامد كبرياى الهى كه بيرون از دايرهء عقول و اوهام است در خور رتبه و حالت بشر و مدرك انسان نيست و ثنا و ستايش بارگاه احديت كه خارج از تصور اوهام است بنان و قلم را قدرت تحرير و ياراى گزارش آن نى ، آنان كه بدين آرزوى غفلت افزا پاى جسارت بر شاهراه مقصود نهادهاند سر گردانان باديهء حيرتند كه در اولين گام خواهش و سپاسگزارى در گل ماندهاند صدر نشينان كوى نادانيند كه از جهان هوش و خرد دور افتادهاند و آنها كه به گمان دريافت نشأه صمديت در بزم دانش شمع يقين افروخته بقيل و قال حدوث و قدم درمانده و بمضمون اين مقال كه : بيت كنه خردم در خور اثبات تو نيست * دانندهء ذات تو بجز ذات تو نيست پاى بند خيال محال گشتهاند سزاوار عقل ناقص و بىدانشى خود آن دانستم كه قدم انديشه از تكاپوى متقاعد ساخته در دامن خاموشى كشم و از آنچه در تنگناى حوصلهء بشريت خاصه تنك مايگان بازار دانش گنجايشى ندارد ساكت بوده مهر ادب بر دل زنم و بدست عجز و بيچارگى در دامن اعتذار آويخته زبان محمدت بيان بدينمقال گويا گردانم : بيت آنجا كه كمال كبرياى تو بود * عالم نمى از بحر عطاى تو بود ما را چه حد حمد و ثناى تو بود * هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود و نعوت جلال حضرت مقدس نبوى و مناقب و مفاخر مرتضوى و ائمهء طاهرين نيز كه مسند آرايان بارگاه اصطفاء و ارتضااند و مرشدان راه هدايند باقى صفات ايزدى بود ، لهذا خود را بى زاد و راحلهء دانش سرگردان باديهء حيرت و نادانى نساختن و از آن مرحله پيمائى باز آمده شروع در مقصود نمودن اولى و انسب و خالى از سوء ادب دانست ، غرض از تسويد اين مقالات آنست كه اقل عباد اسكندر الشهير بمنشى كه در اوان نشاء جوانى باغواى كوته خردان دنيا پرست خود را از اكتساب علوم متداوله كه طبيعت به آن راغب و آشنا شده بود باز آورده هوس علم سياق نمودم و مدتى بدان شغل ناتمام بيسر انجام پرداختم چون در آن فن به اعتقاد ناقص خود فى الجمله رتبهء كمال يافتم و برخى از اوقات شريف را بمهمات ارباب دولت مصروف ساختم عقل دورانديش مرا از سكر خواب غفلت بيدار ساخت ، با خود گفتم كه اين شغل خسيس كه اختيار كردهء ترا از دريافت فضل و كمال به صد مرحله دور انداخت ، تو كه در بحر مواج معانى شناورى كردى چرا بطريق معركه آرايان عام فريب صورت پرست باشى ، چون نيك تأمل نمودم خلاصه اوقات ببطالت گذشته بود و شخص طبيعت قرين يأس و ندامت گشته ، چون گاهى بصحبت فيض بخش بعضى اعزه كه جامع فنون قابليت و استعداد بوده از علم انشاء بهره تمام داشتند فايز ميشدم و در اوقات همصحبتى سخنان سودمند شيرين و نكات دلپذير رنگين را كه بنظم و نثر ترصيع داده بقلم زرنگار انديشه در صفحهء بيان مينگاشتند مشاهده مينمودم طبع دريوزهگر بدان شيوهء ستوده رغبت نموده عالم آراى عباسى - 1